پیلاطوس حکم اعدام عیسی ﵇ را صادر میکند

بعد از این پیلاطوس عیسی ﵇ را به دست عساکر داد که وی را ببرند و بر صلیب اعدامش کنند. سپس عساکر عیسی ﵇ را حرکت دادند. او ﵇ چوب صلیب را بر شانه گذاشت و به جای اعدام شدن رفت. این جای به نام جمجمه مشهور بود و در عبری آنرا گُلگُتا میگفتند. آنجا عساکر عیسی ﵇ را بر صلیب میخکوب و آویختند. در پهلویش دو شخص دیگر را هم بالای یک یک صلیب آویختند، یکی به طرف راست عیسی ﵇ و دیگرش به طرف چپ وی. پیلاطوس از قبل امر کرده بود، که بر سر صلیب عیسی ﵇ یک تخته نصب شود و بر آن نوشته شود: «عیسای ناصرتی، سلطان بنی اسرائیل.» بسیار بنی اسرائیل این الفاظ را خواندند، چون این محل اعدام به اورشلیم نزدیک بود و خط تخته به لسانهای عبری، لاتینی و یونانی نوشته شده بود، ولی امامان بزرگ بنی اسرائیل بر پیلاطوس انتقاد کردند، که این الفاظ «سلطان بنی اسرائیل» نادرست است. به جای آن باید بنویسید: «وی ادعا کرده بود که من سلطان بنی اسرائیل هستم.»

ولی پیلاطوس در جواب گفت: نخیر، من یک لفظ را هم تغییر نمیدهم. چیزی را که نوشته ام، نوشته ام!

عساکری که عیسی ﵇ را بر صلیب بلند کردند، لباسهای وی را در بین خود به چهار حصه تقسیم کردند، ولی پیراهن عیسی ﵇ از یک تکه ساخته شده بود. پس عساکر با هم گفتند: ما پیراهن را پاره نمیکنیم، بلکه بالایش قرعه می اندازیم. به این حرف آن پیشگویی زبور شریف تحقق یافت، که میفرماید: «در بین خود لباسهای مرا تقسیم کردند و بالای جامۀ من قرعه انداختند.» این همان کاری بود، که عساکر انجام دادند.

مردم که از کنار او ﵇ میگذشتند، بد و رد برایش میگفتند و با توهین سرهای خود را برایش تکان میدادند، میگفتند: تو گفته بودی که من خانۀ ﷲ ﷻ را از بین میبرم و در سه روز آبادش میکنم. پس حال خود را نجات بده! اگر تو به راستی نازدانۀ خاص خداوند هستی، از صلیب پایان شو!

امامان بزرگ، علمای دین و سران قوم نیز همینطور دست به تمسخر زده میگفتند: به دیگران نجات داد، ولی خود را نجات داده نمیتواند. اگر سلطان بنی اسرائیل باشد، از صلیب پایان شود و ما به او ایمان می آوریم! او به خداوند باور دارد. اگر خداوند از او راضی باشد، پس نجاتش بدهد! زیرا او گفته بود که من نازدانۀ خاص خداوند هستم!

کنار صلیب مادر محترم عیسی ﵇، خاله اش مریم، که زن کلیوپاس بود، و مریم مجدلیه ایستاد بودند. عیسی ﵇ از صلیب مادر خود را دید. پهلوی وی یوحَنا ایستاد بود که عیسی ﵇ بسیار دوستش داشت. سپس به مادر خود فرمود: مادر! سر از امروز این صحابی مرا منحیث پسر خود قبول کن.

سپس به یوحَنا فرمود: مادر مرا منحیث مادر خود قبول کن.

بعد از آن روز یوحَنا به مادر عیسی ﵇ درجۀ مادر خود را داد و در خانۀ خود از وی مواظبت میکرد.

<< قبلی | بعدی >>

فهرست