صفوان برای بار سوم از شناخت عیسی ﵇ انکار میکند

آنگاه در حویلی یک نوکر امام بزرگ نیز ایستاد بود. این نوکر خویشاوند آن خدمتگاری بود که صفوان گوشش را به شمشیر بریده بود. او به صفوان گفت: آیا ترا با عیسی در باغ زیتون ندیده بودم؟

صفوان برای بار سوم انکار کرد، که در همین لحظه خروس نیز بانگ زد.

بزرگان بنی اسرائیل عیسی ﵇ را از حضور امام قیافا بیرون آوردند. در این وقت، او ﵇ به طرف صفوان با دقت دید. با این کار، همان سخن مولا عیسی ﵇ به یاد صفوان آمد، که برایش فرموده بود: «فردا صبح قبل از بانگ خروس، تو سه بار از شناخت من انکار خواهی کرد.» سپس صفوان از حویلی بیرون شد و از چشمانش اشکهای تلخ پشیمانی میریخت.

<< قبلی | بعدی >>

فهرست