عیسی ﵇ پاهای اصحاب مقربش را میشوید
وقتیکه شام شد، عیسی ﵇ با دوازده اصحاب مقرب خود به خوردن غذا نشست. او ﵇ خوب میدانست که ﷲ ﷻ اختیارات همه چیز را در دستش داده است و هم اینکه از جانب ﷲ ﷻ آمده است و دوباره نزد ﷲ ﷻ رفتنی است. بنابر این از جای خود برخاست، چپن را کشید و قدیفه یی را به کمر دور داد. یک لگن را از آب پُر کرد و به شستن پاهای اصحاب شروع کرد. پاهای هر یکی را که میشست، با قدیفه خشکش میکرد. زمانیکه نزد شمعون صفوان رسید، پس وی گفت: مولا! شما چی میکنید؟ شما کجا و شستن پاهای من کجا!
عیسی ﵇ فرمود: صفوان، حال تو نمیفهمی که من چرا این کار را میکنم، ولی بعداً خواهی فهمید.
شمعون صفوان پافشاری کرد: نخیر، شما هیچگاهی پاهای مرا نخواهید شست!
عیسی ﵇ برایش فرمود: اگر من ترا پاک نکنم، پس تو با من هیچ تعلق نداری.
شمعون صفوان گفت: مولا، اگر اینطور است، پس تنها پاهایم را نه، بلکه دستان و سر مرا نیز بشویید!
عیسی ﵇ فرمود: اگر کسی خود را شسته باشد، پس تنها شستن پاها برایش کافی است که به صورت کامل پاک گردد. شما پاک هستید، اما تمام تان نه. عیسی ﵇ از این خاطر این حرف را گفت، چون میدانست که در بین آنان خاین کیست.
زمانیکه شستن پاهای آنها را تمام کرد، چپن خود را دوباره پوشید، نشست و فرمود: آیا شما فهمیدید که چرا من پاهای تان را شستم؟ شما برایم «استاد» و «مولا» میگویید. این خوب و بجاست، چون من همان هستم. اگر من منحیث استاد و مولای شما پاهای تان را شستم، همین ترتیب شما نیز باید پاهای همدیگر را بشویید. من این عمل را برای شما سنت گذاشته ام، تا چنان کاری که من کرده ام، شما نیز انجام دهید. من برای تان حقیقت میگویم که غلام از بادار بلندتر نیست و نه هم پیام رساننده از پیام فرستنده درجۀ بلندتر دارد. اگر شما به این حرفها بفهمید و بر آن عمل کنید، خوشبخت خواهید بود.
این حرفها را در بارۀ تمام تان نمیگویم، چون از میان شما کسانی که من انتخاب کرده ام، آنان را خوب میشناسم، ولی یکی از شما مخالف من است، تا که این آیت کلام ﷲ تحقق یابد که میفرماید: «نمکخور من با من نمکحرامی کرد.» من شما را قبل از وقوع این رویداد آگاه ساخته ام تا در وقت وقوع آن شما یقین کنید که من نمایندۀ وعده شدۀ خاص المسیح هستم. من برای تان حقیقت میگویم، اگر کسی پیام رسانندۀ مرا قبول کند، پس مرا قبول میکند، و کسیکه مرا قبول کند، پس فرستندۀ مرا قبول میکند.