مسؤولیتهای سپرده شده از جانب خداوند ﷻ را باید به گونۀ درست ادا سازیم
عیسی ﵇ فرمود: این مثال سلطنت الهی را بشنوید. یک مرد ثروتمند است، که سفر در پیش رو دارد. پس نوکران خود را میخواهد تا مال و دارایی خود را برای شان بسپارد. به هر یک مطابق لیاقتش دارایی را میسپارد. به یکی پنج کیسه طلا، به دیگری دو کیسه و به سومی یک کیسه طلا میدهد. سپس به سفر میرود. نوکر اولی میرود، با آن پنج کیسه تجارت میکند و از فایدۀ آن پنج کیسۀ دیگر هم به آن افزوده میشود. همینطور نوکر دومی نیز با دو کیسه طلا دو کیسۀ دیگر فایده به دست می آورد. ولی نوکر سومی میرود، زمین را حفر میکند و آن یک کیسۀ سپرده شده اش را زیر خاک پنهان میکند.
بعد از مدت زیادی مالک از سفر بر میگردد و از نوکران حساب پولهای خود را میخواهد. نوکر اولی پیش می آید و میگوید: صاحب، تو برایم پنج کیسه سپرده بودی. اینست پنج دیگر بالای آن افزوده ام.
مالک برایش میگوید: آفرین، تو بسیار نوکر خوب و معتبر هستی! تو که در اینطور یک کار کوچک اعتبار خود را ثابت کردی، پس من برایت در بسیار کارها مدیریت میدهم. بیا! در خوشی مالک خود شریک شو!
سپس نوکر دومی پیش می آید و میگوید: صاحب، تو برایم دو کیسه سپرده بودی. اینست دو کیسۀ دیگر هم بالای آن کمایی کردم.
مالک برایش میگوید: آفرین به خودت! تو نوکر خوب و معتبر هستی! تو که در کار کوچک اعتبار خود را ثابت کردی، پس در بسیار چیزها برایت اختیار میدهم. بیا، تو هم در خوشی مالک خود شریک شو.
در اخیر نوکر سومی پیش می آید و میگوید: صاحب، من میدانستم که شما بسیار مرد سخت گیر هستید. آن فصل را درو میکنید که نکاشته اید و از آنجا حاصلات را جمع میکنید، که تخم نپاشیده اید. پس من از ترس، آن یک کیسه طلا را که به من سپرده بودید، در زمین پنهان کردم. اینک کیسۀ خود را بگیرید.
مالک برایش میگوید: ای نوکر خرابکار و تنبل! اگر تو میفهمیدی که من آن فصل را درو میکنم که نکاشته ام و از آنجا حاصلات جمع میکنم، که تخم نپاشیده ام، پس تو پول مرا به یک صراف به فایده میدادی، که در وقت برگشت فایدۀ آنرا به دست می آوردم.
سپس مالک به مردم حاضر امر میکند: از وی این یک کیسه طلا را بگیرید و به آن نوکر بدهید، که ده کیسه همراهش است. هر کسیکه با چیز کم اعتبار نشان دهد، به او دیگر نیز داده خواهد شد و آن هم به اندازۀ بیشتر، اما اگر کسی با چیز کم اعتبار نشان ندهد، پس هر آن چیزی که در دستش باشد، آن هم از پیشش گرفته خواهد شد. حال این نوکر بی کاره را در تاریکی بیندازید. او آنجا گریه خواهد کرد و دندانهای خود را خواهد سایید.