عیسی ﵇ در بارۀ صعودش به آسمان سخن میگوید
در وقت عید چند تن غیر بنی اسرائیلی نیز به اورشلیم آمده بودند، تا عبادت ﷲ ﷻ را انجام دهند. چنان شد که این مردم نزد فیلیپ، که از بیت صیدای گلیل بود، رفتند و برایش گفتند: محترم، ما میخواهیم همراه عیسی ﵇ دیدار کنیم.
فیلیپ نزد اندریاس رفت و این سخن را با وی در میان گذاشت. سپس هر دوی آنها نزد عیسی ﵇ رفتند و خواست مردم را برایش بیان کردند. عیسی ﵇ برای شان فرمود: وقت این فرا رسیده است که نام و شان سردار بنی آدم بدرخشد. من برای تان حقیقت میگویم، اگر یک دانۀ گندم در زمین زیر خاک نشود و وجود خود را از دست ندهد، پس یک دانه باقی میماند، اما اگر وجود خود را از دست دهد، حاصلات زیاد میدهد. اکنون دل من بسیار بی قرار است. آیا من باید این دعا را بکنم که «یا پروردگار! از این وقت تلخ مرا نجات بده.»؟ نخیر، چون من به خاطر همین وقت مقرر شده به این دنیا آمده ام.
سپس دعا کرد: پروردگارا، تو نام خود را بدرخشان!
از طرف آسمان صدا آمد که من قبلاً نام خود را درخشانده ام و یک بار دیگر هم خواهم درخشاند.
مردم حاضر که این صدا را شنیدند، یک شخص گفت: این صدای رعد و برق بود، ولی دیگران گفتند: نخیر، همراه وی یک فرشته سخن میگفت.
عیسی ﵇ برای شان فرمود: این صدا برای من نه، بلکه برای شما بود. حال وقت این فرا رسیده است که بنی آدم مورد قضاوت خواهند آمد و آن فرمانروای ظالم بالای مردم دنیا (شیطان لعین) شکسته و از قدرت انداخته خواهد شد. وقتیکه من از زمین بالا برده شوم، پس همه را به خود جلب خواهم کرد.
با این سخنان عیسی ﵇ اشاره به آن داشت که وی چگونه جام شهادت را خواهد نوشید.
مردم گفتند: از کلام ﷲ ما این مفهوم را گرفته ایم که المسیح وعده شده تا ابد میماند. پس تو چگونه گفته میتوانی که سردار بنی آدم بالا برده خواهد شد؟ آخر سردار بنی آدم کی است؟
عیسی ﵇ فرمود: روشنی من با شما کمی وقت دیگر هم هست. پس تا وقتیکه این روشنی هست، در آن بگردید تا تاریکی بالای تان غالب نشود. اگر کسی در تاریکی راه برود، منزل خود را پیدا کرده نمیتواند. تا روشنی با شما هست، به آن ایمان داشته باشید. سپس شما در جملۀ اهل نور شمرده خواهید شد.
بعد از این سخنان عیسی ﵇ از نزد مردم رفت و از نظر آنها پنهان شد.