عیسی ﵇ یک زن بدکاره را میبخشد
روزی یک شخص افریسی به نام شمعون، عیسی ﵇ را به صرف غذا دعوت کرد. عیسی ﵇ به خانۀ او تشریف برد و به دسترخوان نشست. در همین شهر یک زن بدکاره زنده گی میکرد. وقتی از آمدن عیسی ﵇ باخبر شد، پس در یک ظرف مرمری عطر گرفت و به خانۀ شمعون آمد. از طرف عقب نزد عیسی ﵇ رفت و پیش پاهایش ایستاد شد، به گریه افتاد و اشکهایش بالای پاهای او ﵇ میریخت. زن با موهای خود پاکش میکرد، میبوسید و عطر بر پاهایش میپاشید. شمعون که این حالت را دید، در دل خود گفت: اگر عیسی ﵇ واقعاً نبی میبود، اصلیت این زن را میشناخت که چقدر بدکاره است و او را نزدیک خود نمیگذاشت!
عیسی ﵇ برایش فرمود: ای شمعون! من برایت چیزی میگویم!
شمعون گفت: استاد، بفرمایید!
عیسی ﵇ برایش فرمود: یک شخص به دو نفر قرض داده بود، که یکی از قرضدارانش پنجصد دینار و دیگرش پنجاه دینار قرض گرفته بود. در میان آنها یکی هم توان ادا کردن قرض را نداشت. سپس آن شخص قرضهای هر دوی شان را بخشید. حالا تو برایم بگو، کدام یکی از این دو نفر زیاد احسانمند آن شخص خواهد بود؟
شمعون گفت: به نظر من آن شخص که قرض زیادش بخشیده شد.
عیسی ﵇ برایش فرمود: جواب درست برایم دادی.
بعد به طرف آن زن نگاه کرد و به شمعون فرمود: این زن را ببین! من که به خانۀ تو داخل شدم، برای شستن پاهایم برایم آب ندادی، ولی این زن با اشکهای خود پاهایم را شست و با موهایش پاک نمود. تو حتی یک بار هم دست مرا نبوسیدی، ولی این زن با بوسیدن پاهایم مرا بسیار احترام کرد. تو بر پیشانی من حتی روغن زیتون نمالیدی، ولی این زن بالای پاهایم عطر قیمتی پاشید. من برای تو میگویم، این زن از این خاطر زیاد محبت نشان داد، چون گناهان زیادش بخشیده شده است، ولی آن کسیکه گناهانش کمتر بخشیده شده است، محبت کم نشان میدهد.
بعداً عیسی ﵇ به زن فرمود: گناهان تو بخشیده شده است.
مهمانان دیگر با شنیدن این سخنان در میان خود گفتند: او خود را چی فکر میکند که گناهان مردم را میبخشد؟
اما عیسی ﵇ به زن فرمود: تو از برکت ایمان خود نجات یافتی. حالا به سلامتی برو!