مثال بخشیدن دیگران
صفوان نزد عیسی ﵇ آمد و از وی پرسید: مولا، اگر با من کسی بدی کند، پس او را تا چند بار ببخشم؟ آیا هفت بار ببخشم؟
عیسی ﵇ در جواب فرمود: تنها هفت بار نه، بلکه هفت ضرب هفتاد بار! ببین، سلطنت الهی چنین مثال دارد: یک پادشاه با نوکران خود حساب قرضهای خود را میکرد. در این جریان یک نوکر نزد پادشاه آورده شد که ده هزار کیسه طلا قرضدارش بود. نوکر توان پرداختن قرض را نداشت، پس پادشاه به افراد خود حکم کرد که او را با خانم، فرزندان و تمام دارایی اش بفروشند، تا قرضش ادا شود.
ولی مرد خود را در پاهای پادشاه انداخت و برایش زاری کرد: پادشاه صاحب! خواهش میکنم. برایم کمی وقت بدهید و من قرض تان را به طور کامل ادا خواهم کرد.
دل پادشاه بر نوکر سوخت. پس رهایش کرد و قرضش را بخشید.
ولی این نوکر که از دربار بیرون شد، نزد یک نوکر دیگر پادشاه رفت که فقط صد دینار قرضدارش بود. از گلویش محکم گرفت و فشار داده گفت: قرض مرا بده!
آن قرضدار در پاهایش افتید و برایش زاری کرد: خواهش میکنم. برایم کمی وقت بده. من قرضت را ادا خواهم کرد.
اما نوکر بر او رحم نکرد، بلکه وی را به زندان کشید و گفت: تا قرض مرا ادا نکرده ای، تو اینجا زندانی خواهی بود!
نوکران دیگر پادشاه که این واقعه را دیدند، بسیار غمگین شدند. نزد پادشاه رفتند و تمام قصه را برایش بیان کردند. پادشاه هم آن نوکر را نزد خود خواست و برایش گفت: ای نوکر خرابکار! تو که برای من زاری کردی، قرض زیاد ترا بخشیدم. پس همانگونه که من به تو رحم کردم، تو هم باید به آن نوکر دیگر رحم میکردی!
پادشاه آنقدر خشمگین بود که این نوکر را به مسئولین زندان تسلیم کرد و امر کرد: تا زمانیکه تمام قرض را ادا نکرده است، زندانی خواهد بود!
سپس عیسی ﵇ افزود: اگر شما برادر خود را از صدق دل نبخشید، پس پروردگار عرش من نیز با شما همانطور برخورد خواهد کرد.