تولد یحیی ﵇

وقتیکه مدت حاملگی الیصابات تمام شد، یک پسر به دنیا آورد. هنگامیکه همسایه ها و اقارب زکریا ﵇ باخبر شدند، که ﷲ ﷻ بالای الیصابات فضل و رحمت نموده است، با بسیار خوشی برایش تبریکی دادند. در روز هشتم تولد نوزاد، بسیار مردم به مراسم ختنۀ او آمدند. آنها میخواستند که بالای طفل نام پدرش زکریا را بگذارند، اما الیصابات گفت: نخیر! نامش یحیی میباشد.

مردم با تعجب برایش گفتند: تو چی میگویی؟ در خانوادۀ شما هیچ کس به نام یحیی نبوده است.

سپس از زکریا ﵇ به اشاره پرسیدند، که تو کدام نام را خوش داری؟
زکریا ﵇ از ایشان یک تخته خواست و بالایش نوشت: نامش یحیی میباشد.
با دیدن این حالت مردم حیرت زده شدند. در همان لحظه زبان زکریا ﵇ گویا شد و به گفتن حمد و ثنا شروع کرد.

تمام مردم دَور و بر هیبت زده شدند. خبر این حادثه در تمام مناطق کوهستانی ولایت یهودیه پخش شد. هر کس که این سخنان را میشنید، در فکر فرو میرفت و از خود میپرسید: «این بچه در آینده چی خواهد شد؟» این را بخاطری میگفت که با طفل قدرت ﷲ ﷻ بود.

<< قبلی | بعدی >>

فهرست